تبليغاتX
ஐﻬ رهـــای رهـــــــا از غمــــــهاஐﻬ

ஐﻬ رهـــای رهـــــــا از غمــــــهاஐﻬ
"اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی هاست"
قالب وبلاگ

نایت اسکین

سلام ابجی خانم

میدونم الان خیلی زوده

اما فردا دیگه میرم...

 

اومدم بگم بابت همه کارات ممنون و امیدوارم همیشه موفق باشی

 

اصل کاری داشت یادم میرفت اومدم ۱۳ م روز تولدتو تبریک بگم و برم

تو برا روز تولدم خیلی نوشتی

اما من الان تعطیلم چون دارم میرم...(یواش میگم با اینکه میدونی بقیه ندونن *سربازی*)

حالا زودی بیا شمعارو فوت کن ببینم ابجی

نایت اسکین

نایت اسکین

اینم سلام اونایی ک میشناسی و پیش منن و میگن تولدت مبارک/منتظرن بیای شمعارو فوت کنی

نایت اسکین

ما ۳تایی دیگه صبرمون ب سر اومدا

همیشه تو زندگیت موفق باشی ابجی گلم

[ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 23 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]

جان بلانکارد از روی نیمکت برخاست. لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند، مشغول شد.

او به دنبال دختری می گشت که چهره ی او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت.

دختری با یک گل سرخ. از 13 ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از کتابخانه ی مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و محسور یافته بود.

اما نه شیفته ی کلمات کتاب! بلکه شیفته ی یادداشتهایی با مداد که در حاشیه صفحات آن به چشم می خورد.

در صفحه ی اول جان توانست نام صاحب کتاب را بیابد. دوشیزه هالیس مینل.

با اندکی جستجو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را بیابد.

جان برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد مه به نامه نگاری با او بپردازد.

روز بعد جان سوار بر کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.

در طول یک سال و  یک ماه دو طرف به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند.

هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد.

جان درخواست عکس کرد ولی با مخالفت میس هالیس رو به رو شد!

به نظر هالیس اگر جان قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان بااهمیت باشد.

وقتی سرانجام روز بازگشت فرارسید، آنها قرار نخستین دیدار ملاقات خود را گذاشتند.

7 بعد از ظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک.

هالیس نوشته بود: "تو مرا خواهی شناخت از روی رز سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت."

بنابراین رأس ساعت 7 جان به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود.

ادامه ماجرا را از ربان جان بشنوید:

"زن جوانی داشت به سمت من می آمد. بلندقامت که موهای طلایی اش را جمع کرده بود. چشمانش آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماند که جان گرفته باشد.

من بی اراده به سمت او گام برداشتم کاملا بی توجه به آنکه او آن نشان گل سرخ را بر کلاهش ندارد. اندکی به او نزدیک شدم اما او به آهستگی گفت ممکن است اجازه بدهید من عبور کنم؟ بی اختیار یک قدم به او نزدیکتر شدم و در این حال میس هالیس را دیدم که تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود.

زنی حدود 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود.

دختر سبزپوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر یک دو راهی قرار گرفته ام.

از طرفی شوق تمنایی عجیب مرا به سمت دختر سبزپوش فرامی خواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی کلمه محسور کرده بود، به ماندن دعوت می کرد.

دیگر تردید به خود راه ندادم. کتاب جلد چرمی آبی رنگ در دست داشتم که درواقع نشان معرفی من به حساب می آمد. از همان لحظه دانستم دیگر عشقی در کار نخواهد بود.

اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش از عشق بیشتر بود.

دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به او افتخار کنم.

به نشانه ی احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم.

با این وجود وقتی با او شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم.

من جان بلانکارد هستم و شما هم باید دوشیزه مینل باشید.

از ملاقات با شما بسیار خوشحالم. ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟

چهره ی آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به ارامی گفت:

فرزندم من اصلا متوجه نمی شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست.

او گفت این فقط یک امتحان است.!"

 

**طبیعت یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهره بدون جذابیت پاسخ دهد...**

[ سه شنبه 8 آذر1390 ] [ 18 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]

وکیل پولدار

مسئولین یک موسسه خیریه در یکی از شهرهای اروپایی متوجه شدند ک وکیل پولداری در شهر زندگی می کند وتاکنون یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

-        مسئول خیریه: آقای وکیل در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم ک از درآمد بسیار خوبی برخوردار هستید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده اید. نمی خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

-        وکیل: آیا شما در تحقیقاتی ک انجام داده اید متوجه شدید ک مادرم  بعد از یک بیماری طولانی 3 ساله، هفته پیش درگذشت و در طول این 3سال، حقوق بازنشستگی اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی داد؟

-        مسئول خیریه:L(با کمی شرمندگی) نه، نمیدانستم.خیلی تسلیت می گویم.

-        وکیل: آیا در تحقیقاتی ک در موردم انجام دادید، فهمیدید ک برادرم در یک سانحه هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی تواند کار کند و زن و 5بچه دارد و سال هاست خانه نشین است و نمی تواند از پس مخارج سنگین زندگیش بر آید؟

-        مسئول خیریه:L(باشرمندگی بیشتر) نه نمی دانستم چه گرفتاری بزرگی...

-        وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید ک خواهرم سال هاست ک در بیمارستان روانی ست و چون بیمه نیست در تنگنای شدید برای تامین مخارج درمانش قرار دارد؟

-        مسئول خیریه:Lک کاملا شرمنده شده بود

-        گفت: ببخشید. نمی دانستم این همه گرفتاری دارید...

-        وکیل: خوب.حالا وقتی به این ها یک ریال کمک نکرده ام، انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چشم و هم چشمی

ملا نصرالدین به نزد دوستش رفت و

-       گفت: ببین فلانی ، خیلی دلم به حالت می سوزد.

-      مرد گفت: برای چه؟

 -      ملانصرالدین گفت: به خاطر اینکه بعد از مدتها جنگ و دعوا با عیالم رفته بودم بازار و هرچه می خواست برایش خریدم.

-        دوستش گفت: خب این قضایا چه دخلی به من دارد!!!؟؟

-        ملانصرالدین گفت: اتفاقا خیلی هم به تو ربط دارد!! آخر وقتی زن تو ببیند ک من برای عیالم کفش و لباس خریده ام ، اوهم حسادت می کند و از روی چشم و هم چشمی با تو دعوا به راه می اندازد و تا خواسته اش را برآورده نسازی دست از سرت بر نمی دارد(کچل)؛

                               به همین دلیل است ک می گویم به تو هم ربط دارد!!!

 

پ.ن :حسادت اولین درس شیطان ب انسان احمق است.(ضرب المثل یوگسلاوی)

پ.ن :زندگی را با شرافت به پایان رساندن از هر ثروتی ارزشمندتر است.

پ.ن :از زندگی خود لذت ببرید و بدون آن که آن را با زندگی دیگران مقایسه کنید.(رویا فرامرزی)

[ جمعه 4 آذر1390 ] [ 13 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید: آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با "بخشیدن" عشقشان را معنا می کنند.

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

 در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

"" یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

 شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان رفت و مرد يكدفه فرياد زنان دويد ...دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.

ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

 راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی راخیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود...

[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 16 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]
پسر کوچولو به مادر خود گفت:مادر داری به کجا می روی؟مادر گفت:عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است.این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم،خیلی زود برمیگردم.اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود.

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد....

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت.
پسر به مادرش گفت:مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟
مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت:من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود.کودک پس از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت ولباس های خود رابیرون آورد و گفت:مادر آماده شو با هم به جایی برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم.
اما مادر اعتنایی نکرد و گفت:این شوخی ها چیست او بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است.حرف های تو چه معنی ای میدهد؟
پسر ملتمسانه گفت:مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن،فقط با من بیا.مادر نیز علیرغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت زیرا او را بسیار دوست می داشت.بنابراین آن دو به بیرون از خانه رفتند.
پس از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت:رسیدیم.در حالی که به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد.مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت:من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست.این رفتار تو اصلا زیبا نبود
.


کودک جواب داد:مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و محبوبیت را داده است نه آن کسی که آن را دریافت کرده است حرف بزنی؟


آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر محبوب حرف بزنی؟وقتی خدا همیشه در دسترس ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا.

 

مادر هیچ نگفت و خاموش ماند...

[ یکشنبه 8 آبان1390 ] [ 20 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]

 

بچه‌ها این حقیقت محض و هیچ کسی‌ هم نمیتونه انکارش کنه!!!!!

و تاسف بار که ما آرایش کنیم بریم بیرون و منتظر این باشیم که بقیه به ظاهر ما توجه داشته باشن نه به خودمون!!!!

چرا؟!!


کاش اونقدر که به ظاهرمون میرسیم یه ذره به دانایی و خرد می افزودیم!!!

[ جمعه 6 آبان1390 ] [ 2 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممم به همگییییییییییییییییییییییییی

کی میدونه امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بذارین الان خودم میگممممممممم...

امروز تولد داداشیه عزیزمههههههههههههههههههههههههه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا همه با هم یک صداااااااااااااا تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تولد تولد تولدت مبارک تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مبارک مبارک تولدت مبارک تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا دست دست تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

اشک شادیه شمع و نگاه کن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

که واست می چکه چیکه چیکه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کام همه رو بیا شیرین کن تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بیا کیک و ببر تیکه تیکه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

(هاهاهاها با شمشیر میخای کیک و ببری؟؟؟؟؟؟؟؟) تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همه جمع شده اند دور تو امشب تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گل بوسه میدن تو بچینی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

در جشن تولدت عزیزم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همه انگشترن تو نگینی... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

هاهاهاهاهاهاها داداشی مرتضای گل من

تولدت هزار هزار بار مبارک تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

از خدا میخوام که تو رو به آرزوهایی که تو دلت داری برسونه و

 غرق خوشبختی بشی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مهمتر از همه امیدوارم همیشه سلامت باشی و دلت شاد باشه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

خب حالا بریم سراغ آهنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ و رقصصصصصصصصصص

ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد        تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خب اینم از موسیقی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

حالا بریم سراغ کیک تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یه کیک خوشگل و خوشمزه برات سفارش دادم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 اینم که میبینی پرستاره

که اگه یه وقت دل درد گرفتی و اینجوری شدی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 با یه آمپول ناقابل رو به راه بشیییییییییییییییییییییی هاهاهاهاهاهاهاها تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

حالا نوبت کادوئههههههههههههههههههههههههههههههههههه

من که خودم کادوام و گلم میدونم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی میخام واسه روز قشنگ تولدت یه شعر قشنگ بنویسم که خیلی دوسش دارم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

*** روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


         كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي توتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



          ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



          من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



          به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



          تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 


          كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



         بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاشتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد



          با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخکتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

         بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

         فقط مي خوان بهت بگنتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

     تولدت مبارک***تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

اینم که کله پا شده تویی! الان تو اینقدیی دیگه بابایی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هاهاهاااااااااااااااااااا تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

داداشیه من

خیلی دوستت دارمممممممممممممممممممممممممممم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

دلم میخاس واسه امروز یکی از نقاشیامو بهت میدادم ولیییییییییییییییییییی...... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

خب گلمممممممم

شرمنده ام که نتونستم بیشتر از این برات تدارک ببینم

ولی مهم اینه که امروز واسه من خیلی روز مهمیه و من این روزو خیلی دوست دارم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدشم تولدت خیلی به خودم خوش گذشت هاهاهاهاهاها تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

توام خوش بگذرون دیگهههههههههههههههههههههههههههههههههه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وگرنه میزنمتتتتتتتتتتتتت اینجورییییییییییییییی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

از خدا ممنونم که تو شدی داداشیه منتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

واقعا مهربونییییییییییییییییییییییییییییییییییی تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 


ادامه مطلب
[ جمعه 22 مهر1390 ] [ 6 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]
خداوند لبخند زد و از لبخند او دختر آفریده شد...

لبخند زیبای خداوند روزت مبارک!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

7f5it5nu9b367t215b.jpg

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آبجی رهای گل روز تو وهمه دختران ایران و جهان مبارک ... .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداینم کادوت آبجی رها... باز کن ببین توش چیه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

چرا اونجوری نگا میکنی!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

این گل برای آبجی رهاتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

این دسته گلم برا ِگلی و پروین و عارفه و آبجی باران (به ترتیب سن)تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

روز همگیتون مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

[ پنجشنبه 7 مهر1390 ] [ 1 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]

                       فونت زيبا ساز      فونت زيبا ساز 

                 فونت زيبا سازفونت زيبا ساز فونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

شادی قابل تعریف نیست، بلکه قابلیتی است که در وجود هر انسان نهفته است و هدف محسوب نمی شود.

زمانی که دری از شادی بسته می شود، در دیگری گشوده می شود؛

اما اغلب، آنقدر به آن در بسته توجه داریم که دری را که برایمان گشوده است نمی بینیم.

اگر به شادی های اندک قانع باشی، سعادتمند خواهی شد.

شادی شدیدتر از ناامیدی به حرکت درمی آید.

یک شادی، صدها غصه را پراکنده می سازد.

کسی که شادی را به اجبار وارد زندگی خود نماید سبب نابودی پر پرواز زندگی می گردد؛

اما کسی که به استقبال شادی می رود گویی در آسمان به پرواز درآمده و در ابدیت

طلوع خورشید خواهد زیست.

تمام کسانی که شاد هستند، برنده خواهند شد، باید شادی ها را تقسیم نمود.

خوشبختی، ارزش دو برابر شدن را دارد.

اجازه نده کسی نزد تو بیاید مگر اینکه هنگام بازگشت شادتر و خوشحالتر باشد.

مهربانی را به خاطر بیاور؛ مهربانی در چهره ی توست، مهربانی در چشم های توست

و در نهایت مهربانی در لبخند توست.

بگذار از انسان هایی که ما را شاد می نمایند قدردانی نماییم؛ آنها باغبانانی دوست داشتنی هستند که روح ما را شکوفا می سازند.

[ شنبه 26 شهریور1390 ] [ 7 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد

مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند...

آنها یک شبانه روز در خانه ی محقر یک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید:

" نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟ "

پسر پاسخ داد: " عالی بود پدر! "

پدر پرسید: " آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ "

پسر پاسخ داد: " بله پدر! "

و پدر پرسید: " چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟ "

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:

" فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا...

ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد...

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند...

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست... "

 

با شنیدن حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود!

پسر بچه اضافه کرد:

"متشکرم پدر! تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم...! "

[ جمعه 18 شهریور1390 ] [ 7 ] [ ๑•ิ.•ั๑"رهـــا & مـــرتـــضــی"๑•ิ.•ั๑ ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به همه ی عزیزان!
قراره اینجا من و داداش مرتضی جوونم
از هرچیزی که رنگ و بویی از شادی داره بنویسیم...


"من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نقش پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم... می بینم...
من به این جمله نمی اندیشم...
به تو می اندیشم...
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت، همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم...
من فدای تو به جای همه گل ها...
تو بخند...
پاسخ چلچله ها را تو بگو...
قصه ی ابر هوا را تو بخوان...
تو بمان... با من تنها تو بمان...
در دل ساغر هستی تو بجوش..."
بک لينک